اصولا این گنجو تاکنون چند جور چیز را دیده است که ابتدا سیاه و سفید بود و سپس رنگی اش هم آمد و عجالتا به دو سه نمونه اشارت می رود :۱- اولین نمونه عکس بود همان که به عربی صورت نامیده می شود و فارسی آن عکس یا تصویر است و شاعر هم در منقبت آن فرموده است :
بیت
ما نمانیم و عکس ما ماند
گردش روزگار بر عکس است
این عکس یا تصویر یا صورت یاپیکچر یا هر چه که نامیده شود در سوابق ایام و سنوات چیزی بود سیاه و سفید و ما که برای مدرسه یا برای عکس دار کردن شناسنامه مان اقدام کردیم همان سیاه و سفیدش را دادند و بعدها رنگی اش آمد و الی ماشاالله در دست مردم است و با هر گوشی زپرتی هم ساعتی صد تایش قابل استحصال است
۲- دومین اش تلویزیون بود همان که امروز صدا و سیمایش گویند یا رسانه ملی یا میلی یا هر چیز دیگری که بدین جعبه جادو اطلاق شود ما در سال ۶۰ یک مورد را به اصرار بر پدرمان تحمیل کردیم دوازده اینچ سانیو و پدرمان بدان بدبین بود و این بدبینی از برنامه های دوره شاه به ذات تلویزیون تسری یافته بود و ایشان رضوان الله علیه اساسا تلویزیون را چیز بدی می دانست ولو که دیگر گوگوش وحمیرا را نشان نمی داد و مظاهر حکومت تازه را نشان می داد این هم از اول سیاه وسفید بود و بعد رنگی اش آمد و امروزه هر لحظه به شکلی این بت عیار در می آید .
۳- نمونه سوم اش علی الظاهر همین پدیده انقلاب است که سیاه و سفید بود سفید بود برای انقلاب گران و سیاه بود برای ضد انقلاب ها مثل انقلاب شاه و ملت که می گفتند انقلاب سفید و ما ضد انقلاب ها ان را انقلاب سیاه تلقی می کردیم و حالا علی الظاهر نوع رنگی ان هم پیدا شده است انقلاب رنگی یعنی چه؟ همان طور که گفتم عقل گنجو تا بدین حد قد می دهد که انقلاب از بهر انقلابیون سفید و برای ضد انقلابیون سیاه است آنها که انقلاب را رنگی می بینند باید چیزی غیر از انقلابی و ضد انقلاب باشند این دیگر چه جور انقلابی است که مربوط به آدم های بی طرف یا بی تفاوت یا بی خاصیت و خاک شیر مشرب است ؟ و آیا اگر چنین پدیده ای بروز کرد آن را می شود انقلاب نامید انقلابی که توسط اتقلابیون بی تفاوت یا کوسه های ریش پهن درست شده است . به نظرگنجو انقلاب رنگی در منطق های پذیرفته شده معنای محصلی ندارد و باید آن را در منطق های چند ارزشی جست و جو کرد و عقل و دانش گنجو هم مان طور که می دانیم تا این حدود برد ندارد
زیاده زحمت است
ارادتمند گنجو
با احترام مستدعی است در موارد زیر رهنمود ارائه فرمائید:
۱-در اوضاع و احوال پیش آمده تکلیف ما چیست؟
۲- قرار بود اگر خلخال از پاي زن يهودي كشيدند ما از غصه دق كنيم به نظر مي رسد يا خلخال نكشيده اند يا ما زيادي بي غم هستيم شما چه مي گوييد ؟
جمعي از ارادتمندان
پاسخ :
با سلام متقابل :
1-در مانحن فيه تكليف ساقط است مختصر حقوقي وجود دارد كه لازم است پيگيري گردد .
2- اين مورد كلا منتفي است زيرا زنان ديگر خلخال به پا نمي كنند امروزه خلخال خودش يك شهري است كه ان هم از پاي كسي كشيدني نيست خلخال در زير پاي مردان و زنان ساكن در خلخال است و هيچ كس هم ياراي كشيدن آن را از زير پاي اين جماعت آذري ايدهم الله تعالي ندارد
خداوند به شما صبر جميل عنايت كند
الاحقر گنجو
بیت
مدتی این مثنوی تاخیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
و ایضا بیت
مدتی این مثنوی تعطیل شد
مهلتی بایست تا خون فیل شد
چون تعطیل بیش از تاخیر است پس خون هم باید چیزی بزرگتر از شیر و مثلا فیل شود تا دو خاصیت اتفاق افتاده باشد اولا قافیه جور شود و تنگ نشود یا اگر شد هم شاعر جفنگ گوی ما جوری رو سفید شود و هم این که فیلی هوا کرده باشد یا فیلی هوا شده باشد یا هوا کرده باشند.
علی ای حال باید دانست که آن دیگرانی هم که چون از محاق به در می آیند فیلی هوا می شود هم که خود فیل هوا نمی کنند بلکه تنها طناب یک فیل بادکنکی را به دست آنها می دهند و بعد هم باد فیل خالی می شود و الباقی قضایا زیاده عرضی نیست ارادتمند گنجو
ك:
من آمده ام كه تا به آخر مانم
با اهل و عيال خويش بر پيمانم
خواهم بروم اگر نخواهم رفتن
اين را همه از جمله خودم مي دانم
(اگر فعل جمله يك جورايي ايراد داشت علت اين است كه فارسي در دوره مادها متفاوت بوده است ضمنا مادها كه پارس نيستند تا پارسي شان سره باشد)
ر:
من آمده ام برا (منظور براي است)شما كار كنم
تا خلق رها ز زير آوار كنم
بر دره پرتگاه مانديد و كنون
وقت است رهايتان ز آزار كنم
ا:
بر جمله رفيقان خودم باد سلام
خوش آمده ايد اي رفيقان كرام
شايد به خيال خویش ره باز كنيد
در ره بود از برايتان صدها دام
م:
احساس خطر كردم و راهي شده ام
راهي به ره هر آنچه خواهي شده ام
همراه عيال خويش در رد و قبول
ره پوي ديار آشنايي شده ام
ك:
اي دوست بيا صداي چندي بزنيم
بر بام جهان بانگ بلندي بزنيم
بايد به همه بگي بيايند ارنه
شايد كه دوباره نيز گندي بزنيم
ر:
اين بار نيامدم كه هم زود روم
يا در پس اين تنور چون دود روم
من آمده ام در اين خراب اوضاع
تا بهتر از آنچه وضعمان بود روم
ا:
خوانديد وليك كور خوانديد همه
بر مركب انتخاب رانديد همه
من خويش بمانم و بگويم چو منم
از من نه كه از خويش بمانديد همه
م:
من سالك راه رفتگانم ياران
سرشار چو كوه و پر توانم ياران
گر هم نشود آن كه برم كار به پيش
آيم و بگويم نتوانم ياران
ك:
من كه قبل از همه بيامدمي
اول صبح آمدم به دمي
نروم هيچ من زصف بيرون
نه ز راه درم نه بيش و كمي
ر:
چهل سال اقتصاد ويران را
بكنم استوار و پا برجا
رايتان را اگر به من بدهيد
متشكر شوم زلطف شما
ا:
مافيا را چو مي كنم افشا
پس نياز است باز راي شما
تا بيايم فرود بر سرشان
انتخابم كنيد باز شما
م:
من كه از راه دور آمده ام
نه براي عبور آمدها م
تا بيايد به نام من آرا
ساده و بي غرور آمده ام