تبليغاتX
در همین حوالی

دولت محترم در همين ابتداي سال ركورد هاي مهمي زده است. انتصاب جناب مرتضوي معروف به سمت مدير عاملي صندوق تامين اجتماعي و برداشت بي اجازه از حساب هاي مردم و شروع بدون مجوز فاز دوم هدفمندي يارانه ها نشان مي دهد كه دولت نام گذاري امسال را به حمايت از كار و سرمايه ايراني جدي گرفته است چه حمايتي بالاتر از اين كه پول بي حساب به خلايق بدهند كسي كه به خوردن مبلغي پول مفت عادت كرد طبيعي است كه جوياي كار خواهد شد و بيش از گذشته تلاش خواهد كرد و شما وقتي پول مردم را بي اجازه از بانك ها برداشتي اين خود يك جور حمايت از سرمايه ايراني است.

دولت محترم زرنگي كرد

شتر و گاو را پلنگي كرد

هم به ما وجه نقد دستي داد

هم به مجلس يه ضرب شستي داد

پول را چون ز جيب من برداشت

راست در جيب ديگرم بگذاشت

راه بگرفت هم گراني را

بين مديريت جهاني را

الغرض اين جناب دولت مرد

هر چه را فكر مي كني او كرد

نه محالي است در حساب او را

نه حساب است و نه كتاب او را

سر نهاده برعشق و سرمستي

زده آتش به خيمه هستي

هر چه خواهد كند كند آن دم

نه كمي بيش و نه كمي هم كم

راست بنشسته و كله كج كرد

با همه ريش سفيدگان لج كرد

بچه را لوس كرده اي جانا

پس درو كن عزيز قربانا

نه كسش پيش و پس نگه دارد

نه  كسي را به چيز بشمارد

خسرو ملك مايشا اين است

پرده را راست برگشا اين است

باش تا صبح دولتت آيد

گر سحر اندكي دگر پايد

 

+ نوشته شده در  91/01/15ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

گنجو سال ۱۳۹۱ خورشيدي را به همه هوطنان و فارسي زبانان تبريك مي گويد. سال از نو و كار و زندگي از نو. گنجو از خداي خالق جهان درخواست مي كند كه در اين سالها همه دل ها شاد باشدو چهره اي از غم اندوهگين نشود و همه با صحت و سلامت سال ۹۱ رابه سال ۹۲ تحويل دهند و همين طور بروند تا الي يوم القيامه. تعطيلات عيد نوروز فرصتي است براي خانه تكاني و تكاندن فرش و قالي تنها نماد بيروني اين رسم دلپذير است. اصل اين است كه جان كدورت گرفته را كه در طي سالي كه گذشت در معرض انواع خستگي ها عقده ها كدورت ها خشم ها و كينه ها بوده است از هر چه از اين گونه صفات ناشايست است بتكانيم و جان خود را در معرض نسيم بهاري چنان آزاد بگذاريم كه جز طراوت و شادابي و بهار گونگي چيزي در آن نماند.

آمد بهار خرم و آمد رسول يار

جان از بهار خرم و خرم تر از بهار

در باغ لاله گفت به گوش نسيم صبح

صبحي چنين نبوده فرح بخش و كامكار

دشت از نواز پرتو خورشيد جان گرفت

از مردگي و مرده دلي گشت سبزه زار

خيل علف به چشمه خور احترام كرد

برخاست تا زجاي خود آن خيل بي قرار

صحرا به محشري شده تبديل كاندر آن

ميزان حق شدست بر آلاله استوار

اين روز داوري است كه هر نورسيده اي

خواند كتاب خويش و بداند حساب كار

ارواح مردگان به قيامي به گور خويش

 استاده اند نغمه گر و شاد و شاد خوار

داور صلا دهد كه بخوانيد هر كتاب

كامروز بر جبين شما هست آشكار

لاله ندا دهد كه منم جان نثار عشق

و اين رسم نيك هست بر اندامم آشكار

نر گس كه بوي آمدنش را صبا رساند

بر ساقه زد علم كه منم ماه نوبهار

خيل گلايول اند كه با قامت رشيد 

استاده اند ساكت و با هيبت و وقار

نان آوران سفره مردم به سان موج

با رقص خويش گرم شكوهند و اقتدار

هم راه با نسيم چو گيسو فشانده اند

گويي كه مي زنند به هم دور افتخار

ميزان و داوري است به پا تا بهار هست

تا خود شود پديد هر آنچه رسد ز پار

 

+ نوشته شده در  91/01/14ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

در اين انتخابات جبهه هاي زيادي باز شد كه همه يك روزه بودند و با پايان انتخابات جمع شدند مثل خيمه هايي كه براي تعزيه هاي يك روزه برپا مي شوند و با پايان تعزيه ديگر از خيمه و عمودش خبري نيست. خوب برخي از اين جبهه ها براي خودشان ادعاهايي هم دارند چنان كه جبهه متحد اصول گرايان يا جبهه پايداري كه كانديداهاي اصلي و آن هايي را كه نام آشنا بودند و اگر كسي مي خواست راي بدهد طبيعتا به آنها راي مي داد را در ليست خود گنجاندند و حالا هم بعد از انتخابات ادعاي پيروزي مي كنند و جبهه هايي هم بودند كه بيچاره ها تشكيل ناشده تعطيل بودند مانند جبهه ايستادگي و امثال ذلك.

اما از ميان اين جبهه ها به ويژه دو جبهه جالب وجود داشت يكي جبهه اي بود كه نام بصيرت و بيداري هم بر خود گذاشته بود كه اين روزها نام هاي مقدسي هم به شمار مي آيند و رئيس اين جبهه آقاي شهاب الدين صدر بود. نائب رئيس مجلس و با رد صلاحيت آن بنده خدا اين جبهه هم از هم پاشيد و بختش فرو خفت و معلوم شد كه گويا بصيرت الكي و بيداري كشككي داشته است. حالا اين كه چرا آدمي مثل آقاي شهاب صدر رد شد به ما ربطي ندارد مانند همه چيزهايي كه به اين گنجو بي ربط است و مگر همين هايي را كه مي نويسد به او ربطي دارد خوب فضول است ديگر در امور دخالت مي كند.

جبهه ديگر جبهه مردم سالاري بود به رياست آقاي مصطفي كواكبيان كه هم خودش آدم گت و گنده اي است و وقتي اور ا مي بيني بايد كلي وقت صرف كني تا سراپايش را ورانداز كني و هم اسم گت و گنده اي دارد كه با تلفظ يكباره آن يحتمل كه نفست پس برود و پس بيفتي و در هنگام تلفظ اسم شريفش بايد در وسط كار قدري استراحت كني و وقتي هم در مجلس استدلال مي كرد بيش از آن كه به فحواي كلامش توجه كني به ريتم و طنين گفته اش نگاه مي كردي و هر لحظه منتظر بودي كه آهنگ صدايش بلند تر شده و كار به كتك كاري هم بكشد. اين جبهه كه مدعي مردم سالاري بود هم از جبهه هاي الكي اين انتخابات بود . من فكر مي كردم او كانديداي تهران است بعد معلوم شد كه اين رئيس محترم جبهه اي كه مي خواست مردم سالاري را در ايران پيروز ميدان انتخابات كند در ولايت سمنان خودشان هم مردمي را با خود ندارد اين را هم مفرما كه اصلاح طلبان در انتخابات نبودند و گرنه به او راي مي دادند خوب اگر اصلاح طلبان نبودند او نماينده چه قشري از اقشار شركت كننده در انتخابات بوده است.

القصه اين دو جبهه خيلي الكي بودند و تقشان در آمد.گنجو براي درك حالات اين دو جبهه ابيات زير را مرتكب شد:

ابيات

اين جبهه بصيرت سر در بدن ندارد

سالار مردمان هم گويا كفن ندارد

مجلس بدون اين دو لطفي ندارد انگار

باغي است بي شر و شور زاغ و زغن ندارد

افلاك گشته تاريك راه عبور باريك

پيه سوز كشته ما دهن و دهن ندارد

با اين همه سمن ها باغي است بي ترانه

زيرا كه مجلس ما يك ياسمن ندارد

باغي بدون بلبل هر گز مباد يارب

اينسان كه باغ ما يك شيرين سخن ندارد

نه ناطق است و نوري نه ماه ماند و پروين

ديگر نواي دلكش اين انجمن ندارد

هر جا كه پير ديري ره بر سرا ندادند

آن دير پير مرده يمن و يمن ندارد

تا ماندگان مجلس بر خوان غم نشستند

ديگر مگو خبر او از رنج من ندارد

مجلس پر از وكيل و مشغول قال و قيل است 

غم در چنين سرا ره بر مرد و زن ندارد

 

+ نوشته شده در  90/12/14ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

این روزها نه که شور انتخاباتی شورش را در آورده است دل و دماغی برای هیچ کار دیگری نمانده است. کاندیداهای بیچاره هی تلاش می کنند تا از یکدیگر جلو بزنند و هر یک می کوشد تا زود تر به صندلی سبز در بهارستان برسدُ آخر نه که هی تلویزیون این صندلی های سبز را نشان می دهد و آدم هایی که مانیتوری هم در جلوشان است و لابد در سایت های خبری می گردند تا چیز دندان گیری پیدا کنند و مطالعه کنند و این چند ساعت ملال آور جلسه علنی را سر کنند هر کسی هم که از صفحه تلویزیون این صندلی های منظم مدور را می بیند هوس می کند طبعی بیازماید و شانسش را امتحان کند البته آدم هایی که پولی هم در پله داشته باشند و بتوانند خودی نشان دهند اگر هم رای نیاورند که خدا نیاورد ان روز را باز می توانند بگویند ما هم در صف خرید این یوسف سبز بودیم ولو یوسفش به ما نرسید.

یکی از همشاگردی های دوره مدرسه ما نقل می کرد که یکی از معلمان ما به تلویزیون خیلی علاقه داشت و حاضر بود نصف عمرش را بدهد تا تلویزیون یکبار او را نشان دهد حالا این عشق به تلویزیون را بگذارید د رکنار این عشق تلویزیون به مجلس که هی آن را نشان می دهد تا بعد بدانید که چه حسی و حالی دست می دهد به کسی که تلویزیون او را نه در حال انجام کاری سخت و شاق و فقط در حال تماشای صفحه مانیتور نشان دهد.

از دیگر مزایای این مجلس هم این است که کم جلسه دارد هفته ای یکی دوتا و تازه اگر نیامدی هم چیزی نمی شود فوقش آخر جلسه اسمت را اعلام می کنند و در عوض حداقل چهار سال در تهرانی در بهارستان که هم با بزرگان هم نشینی و هم به دولت دسترسی داری و می توانی نامه بدهی و در خواست داشته باشی و رویت حساب کنند و حتی می توانی برخی مدیران ترسوی استانی را هم بترسانی و آدم هایی را هم که دلت می خواهد در برخی جاها بکاری برای بعدت که دوباره می آیی و چه زود می گذرد این چهار سال و گذر زمان را هیچ کس مانند یک نماینده مجلس نمی فهمد و چه دردناک است روزی که دیگر نباید بیایی و با خود می گویی:

نیم بیت

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

ولی خوب این رسم روزگار است که گفته اند آشنایی تصادفی است اما جدایی قاعده است. خلاصه این که از مجموع چند هزاری که اکنون خود را در قامت نماینده و بر کرسی سبز تصور می کنند در حدود ۲۹۰ نفر آنها این تجربه سبز را از سر خواهند گذراند و می آیند تا شیرینی و حلاوت این تجربه را مزمزه کنند تا آیا باز بهاری سبز به مدت چهار سال بعد هم در انتظارشان باشد یا بروند که رفته باشند.

+ نوشته شده در  90/12/08ساعت 12 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

انتخابات مجلس شورا در جريان است و يك جريان سياسي فعال كه در كشور داريم يعني جناح اصول خواه قرار بود با عنوان يك جبهه متحد وارد عرصه شود همان موقع هم به آنها گفته مي شد شما در مقابل كي متحد شده ايد وقتي خودتان بگوييد و خودتان بخنديد كه ديگر اتحاد و متحد نمي خواهد.

امروز اما همان جبهه متحد به هفتاد و چند ملت تقسيم شده است و هر يك از اين ملت هاي متفرق و متشتت هم براي خود نامي برگزيده اند.

با توجه به تنوعي كه در كانديدا ها و جريان هاي اين جريان وجود دارد گنجو پيشنهاد مي دهد گروههاي زير تشكيل شده و هر يك هم سرليستي داشته باشد كه گنجو آن ها را هم پيشنهاد مي دهد اميد است تا دو روز آينده كه تبليغات و بزن بكوب و زيلم زيمبوهاي تبليغي شروع مي شود  توصيه هاي اين برادر گنجو را آويزه گوش كنند و به جنگ و جدال انتخاباتي با هم بروند.

۱- گروه ائتلاف سنگاليون به سرليستي آقاي منوچهر متكي.

۲- گروه ائتلاف هلو و آلبالو به سرليستي آقاي كامران لنكراني

۳- گروه ائتلاف پابرهنگان سابق به سر ليستي آقاي صادق محصولي

۴-گروه ائتلاف چراغ راه به سر ليستي آقاي خسرو حسينيان

۵- گروه ائتلاف اخلاق كارگزاران به سر ليستي آقاي مرتضي آقا تهراني

۶-گروه دلم پاي دلته به سر ليستي آقاي غلامحسين الهام

۷- گروه برزخ زادگان به سر ليستي احمد توكلي و الياس نادران

۸- گروه اخراجي هاي واقعي به سر ليستي صفار هرندي

۹- گروه چه كنم به سر ليستي محمد رضا باهنر

۱۰ گروه فقط من گلم به سر ليستي آقاي حميد رسايي

گروه هاي ديگري هم مي توان در اين جناح شناسايي كرد ولي گنجو به همين حدود اكتفا مي كند تا هم ذوقش ته نكشد و سر سوزني هم بماند براي انتخابات بعدي و هم ديگر دوستاني كه مانند گنجو دل در گرو ادا و اصول دارند بتوانند در اين ميان طبعي بيازمايند و لحيه اي بجنبانند.

باقي بقايت ارادتمند گنجو

 

+ نوشته شده در  90/12/02ساعت 12 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

گنجو این نامه را برای کاندیدای محترم مجلس شورا نوشته است.

جناب کاندیدا

با سلام

شنیدم کاندیدا شده ای خیر است انشاء الله که همیشه کاندیدا باشی همانطور که می دانی کاندیدا به فارسی می شود نامزد و دوران نامزدی را هم که تجربه کرده ای چه دوران خوبی است فلذا این دوران را قدر بدان زیرا از دوران نامزدی که عبور کنی یا نماینده می شوی و یا نمی شوی اگر نماینده نشدی که باید هزینه هایی را که در دوران نامزدی بالا آورده ای تادیه کنی و به نظرم تا مدتی بار و فشار روانی و جیبانی آن را به دوش خواهی کشید و اما اگر نماینده شدی هم دو وضعیت است اگر به فکر خودت باشی که انشالله حتما هستی خوب مختصر روغنی بر نانت مالیده می شود و می توانی بار چند نسل را به دوش کشی و برای آن چند نسلی که بعد از تو می آیند ماترک بگذاری و چه نیکو جدی یا جده ای خواهی بود برای آن نیامدگانی که خواهند آمد همانطور که می دانی امروز در فضای اقتصاد ایران امثال آقای امیر خسروی فراوانند که چون تو چهار تا نامه بدهی و مسیر حرکت آنها را تسهیل کنی آنها هم آنچه توبخواهی چون غول چراغ جادو برایت فراهم خواهند کرد و اما وضعیت دوم در باره وظایف نمایندگی است توصیه می کنم با این دولت هایی که سرکارند به فکر انجام آن وظایف نباش چون تو یا می خواهی قانون تصویب کنی که باید بدانی مجریان برای آن به اندازه دو پاپاسی هم اعتبار قائل نیستند آنها خود همه کاره اند و هر چه کنند همان شیرین است و اگر خواستی نظارت کنی هم کسی با تو و نظارت و گزارشت کاری ندارد پس بکوش که دوره نامزدی را به دوره نمایندگی وصل کنی و وضعیت اول را بپایی که اگر کار ممکلت را نتوانستی به سامان بیاوری حداقل نانی در کاسه اهل و عیال و جد و آباد و نوه و نتیجه ات گذاشته باشی.

زیاده جسارت است

ارادتمند گنجو

+ نوشته شده در  90/11/25ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

سایت ها نوشته بودند که گوشت گوسفند به کیلویی چهل هزار تومان رسیده است. این خبر گنجو را به یاد یکی از قول های آقای رئیس جمهور انداخت که مانند همه قول و قرار های حضرتشان قول و وعد صادق است که حضرتش فرموده بود ما تا پایان سال تورم را تک رقمی می کنیم و فکر می کنم ما کم کم تورم سه رقمی را رکورد خواهیم زد.

ابیات

نه تنها گوشت تا اوج علا رفت

که نان و ماست هم از جمع ما رفت

پیازی مانده است و سیب زمینی

چه باید کرد گر که این دو تا رفت

تورم آمد و چون سیل سرشار

ببرد از ما هر آنچه از شما رفت

نه یارانه تواند سد ره کرد

نه کاری از حقوق بینوا رفت

چه آب رو که از نان آورانی

به پیش یار و خویش و اقربا رفت

کسی دیگر نبیند روی تفریح

چنین که نرخ تا اوج سما رفت

درون کلبه حسرت بسی دست

شبانروزان هماره بر دعا رفت

 

+ نوشته شده در  90/11/24ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

اصولا دولت يعني پول و مال و مكنت و دولت دار يعني ثروتمند و مي دانيم كه دوگانه اي است اين دولت و ملت و با عنايت به اين كه هر كدام از دولتيان كه قدري مسائلش رو مي شود معلوم مي شود تا خود دولتي در دولت هستند نمونه اش همين برادر ارجمند و حتما ارزشي جناب آقاي خاوري مدير عامل ارجمند بانك ملي كه بعد از اين كه به نحو فرار تشريف فرما شدند به كانادا معلوم شد فقط در يك رقم دو ميليون دلار از طريق برادران امير خسروي به حساب حضرتشان واريز شده است فلذا گنجو اين را دستاويزي كرده است تا ابيات زير را بگويد تا هم دل ملت شاد شود در اين روزگار غمگيني و گراني و سقوط ارزش پول ملي و گران شدن سكه و ارز و همه چيز ديگر و هم دولتيان را خوش خشان شود و آنها كه غرق لذت اند بر لذايذشان افزوده گردد.

ابيات

ملت فقير و مسكين دولت غني و دارا

دردا كه راز پنهان گرديده آشكارا

ناني اگر نباشد در سفره خلايق

چرب است نان دولت الحمد پس خدارا

برخاك سرد ماندي گرتو در اين زمستان

دولت به بستر گرم جاكرده است يارا 

درويش را نباشد برگ سراي دولت

برگير كهنه دلقت بر پوش دست و پا را

گر مانده است جاني تا شعر تر بگويي

گنجوي بي نوا گو ي از عمق جان دعا را

بر جان دولت امروز بايد دعا كني تو

تا وضع بد نگردد بدتر بسي شما را

دل رفت و جان ما هم از پي رود و غم نيست

زيرا كه مرد دولت انباشت كيسه ها را

تا ونكوور برفته است مردي ز ملك خاور

تا باختر بگيرد آموزه صفا را

پر گشت كيسه اي از مردان مرد دولت

خالي نمود چون برق انبان توده ها را

برق از سرت پريده يا حنجرت دريده

فرياد و داد كم كن تا كم كني بلا را

شكر خدا كن اي دوست تا بد بتر نگردد

كه بوي خوش نيايد اين وضع و اين هوا را  

+ نوشته شده در  90/11/16ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

این روزها تعدادی از برخی از مردم در تکاپوی صلاحیت یا عدم صلاحیت خود برای نامزدی انتخابات مجلس شورای اسلامی و در حال خوف و رجا هستند و اگر صالح شناخته شوند اسب طرب از گنبد گردون می جهانند و بشکن زنان و شادان در عرصه عکس و پوستر حضور فعال می یابند و بعد هم ای بسا که به مجلس نمی روند و ای کما که به مجلس می روند.

 ظاهرا ۵ یا ۶ هزار کس نامزد ۲۹۰ پست هستند و لذا نسبت انتخاب شوندگان به انتخاب نشوندگان یک به بیست است آنها که می روند اسب طرب را کلا از همه گنبد ها می جهانند و آن نوزده نفری که از میان بیست نفر نامزد هر حوزه باقی می مانند مدتی افسرده و غمگین زبان بریده به کنجی صم بکم می نشینند و انگشت حسرت و ای بسا خجلت به دندان می گیرند و کاسه چه کنم به دست می گیرند.

برخی از این ها ممکن است که گز نکرده پاره کرده باشند و چون خود را بر کرسی سبز می دیده اند بیش از کوپن مبارک خرج کرده باشند و اکنون مقروض و وامانده باقی بمانند و طلب کاران هم که با مشاهده رای اندک و اقبال نامیمون و ایضا اقبال سرد مردم با نامزد محترم مواجه می شوند جری تر شده و طلب مال کنند و آنها هم که از مال لگد خورده اند مالی در حساب و آهی در بساط ندارند تا با ناله ای که از عمق جان بر می آورند سودا کنند می مانند که از کدام بانک باید وام نزول کنند تا این طلب کاران سمج را از خود برانند .

القصه این قصه اکنون در میانه راه است چیزی حدود یک ماه مانده است تا نامزد پیروز شاهد نمایندگی را در آغوش گرفته و کامی از لب های میگون او بستاند و آن دیگران کام ناگرفته سر در گم باقی بمانند.

ابیات

وقت است تا اراده میدان کنم 

رو را به سوی حضرت جانان کنم

کاندید بی بدیل رقابت شوم

سر را چو گوی عرصه میدان کنم

در این نبرد بهر نمایندگی

شاید که جان و تن همه قربان کنم

پول و پله همه  سرآتش نهم

هر قیل و قال بر سر میدان کنم

بند آورم نفس ز رقیبان خود

تازه نفس رقابت آنان کنم

وعده دهم به خلق و از ایشان بسا

کس را به خویش همره و پیمان کنم

اندر خیال جاده فراوان کشم

در شهر کارخانه فراوان کنم

هر جا که هست مشکل لاینحلی

حلش به شعبدات هم آسان کنم

فقر و فقیر را زجهان بر کنم

هم کارها ز بهر جوانان کنم

زن ها رها ز شوی ستمگر کنم

بایسته بود هر چه هم آن سان کنم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  90/11/15ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

بالا رفتن قيمت سكه و ارز به گنجو هم ربط دارد يا ندارد ؟ اگر به ما مربوط نيست تا راهمان را بكشيم و برويم ؟ اما ظاهرا مثل اين كه مربوط است مي گويند اين كه نرخ ارز از ۱۲۰۰ تومان به بالاي دوهزار تومان رفته معنايش اين است كه درآمد گنجو تقريبا نصف شده است. اين گنجوي يك لاقبا با همين درآمدهم به سختي زنده بود حالا اگر نصف شده است چه بايد كرد؟ ظاهرا آقاي رئيس جمهور كه كاري به اين امور ندارد او به ما ماهي ۴۰ هزار تومان يارانه داده است و مي گويد بقيه امور با خودت تازه گفته اين پول را ولخرجي هم نكن و صرف امور مهمه بنما ديگر به اين كه ارز چه مي شود و سكه به كجا مي رود هم كاري ندارند ظاهرا در روزي كه همه نگران بودند و كشور مثل سير و سركه مي جوشيد ايشان بي خيال اين امور در همايش تعزيه خوشحال بوده است كه تعزيه نيازي به جايزه اسكار ندارد و ثبت ملي شده است و از اين حرف ها رئيس كل بانك مركزي هم كه گفته ما در شعب ابي طالب هستيم و در چنان شعبي هم كه ارز ۱۲۰۰ توماني پيدا نمي شود و ممكن است تا ده هزار تومان هم بالا بروددر شعب ابي طالب آب براي آشاميدن نبود مي شد دم از سكه و دلار زد؟ خلاصه مجلس محترم هم كه كما في السايق رفته است گل بچيند و اين روزها مراسم عقد كنان نمايندگان محترم براي مجلس بعدي است اگر اين امور به گنجو هم  مربوط نباشد چون  سرو صاحبي ندارد اين گنجو مجبور است خودش را صاحب جنس بداند و بر سر آن بايستد و بر همين اساس نيز براي حل مشكلات پيش آمده پيشنهادات زير را ارائه مي دهد:

۱- ما كه مدتهاست معاملات مان را بر اساس يورو انجام مي دهيم مگر مسئولان محترم مدتها پيش نگفتند كه ما ديگر با دلار كاري ندارم و با يورو كار مي كنيم  خوب چه كاري به قيمت دلار داريم برود هر كجا كه مي خواهد.

۲- اصلا با توجه به اين كه دلار اين وضع را پيدا كرده است و پول ملي خودمان هم سي شاهي صنار ارزش ندارد كلا چطور است قيد پول را بزنيم وبرگرديم به همان دوران اقتصاد معامله پاياپاي آن كه گندم دارد بدهد و به جايش خرما بگيرد و همين طور اين عامل واسطه را كه كلي دغدغه و دردسر ايجاد كرده است كلا از سر راه برداريم.

۳- ببين برادر ! پول نماد اصلي جيفه دنيوي است و عامل اصلي روگرداني انسان از آخرت است باز هم مي خواهي پول ملي را تقويت كني بگذار اين عمل انحراف و بدبختي و بي ديني روز بروز بيشتر تضعيف شود.

۴- اين تعداد بانك و موسسه مالي و اعتباري و تعاوني اعتبار و بي اعتبار كه در كشور درست شده است و شما در خيابانها چيزي جز بانك نمي بيني همه در حال رد و بدل كردن اين شي ام الفساد هستند اگر پول را بر داري همه اين ساختمان هاي عريض و طويل و اين دم و دستگاه را مي تواني به ميدان هاي خريد و فروش مايحتاج اعم از ميوه تر و بار و غيرهم تبديل كني و پيشنهاد بند ۲ را كه انجام معاملات پاياپاي است در اين مراكز سامان بدهي.

با توجه به اين كه دولت محترم خودش اهل همين جنگولك بازي ها از نوع پيشنهادات گنجوست اگر از اين ۴ بند پيشنهاد استقبال كردند و عملياتي نمودند اين گنجو در ادامه راستاي انجام رسالت گنجوانه خويش پيشنهادات ديگري نيز در چنته دارد كه تقديم دولتيان محترم خواهد كرد باشد كه ايام دولت اين عزيزان دل برادربيش از پبيش مستدام باقي بماند آمين رب العالمين

+ نوشته شده در  90/11/05ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

عماد افروغ شخصيت روشنفكر مسلمان و معلمي متعهد است كه بدون واهمه از چسبيدگان و به قدرت و بي هراس از تير و تهمت نوكيسه گان يا دين به دنيا فروشان و يا كاسب كاراني كه نانشان در فحش به اين و آن است حرف خود را مي زند و موضع خود را آشكار مي كند و اين در جامعه امروز ما كه يا بايد مجيز صاحبان زرو وزر و تزوير را گفت و يا دم در كشيد كم غنيمتي نيست در اين چند روز مطالبي در مورد صحبت هاي افروغ در تلويزيون در سايت ها خواندم كه هيچ يك نقد سخنان او نبود بلكه تعريض و تعرض هايي به شخص او بود. به رسم ادب شاگردي و بهره هايي كه از كلاس و درس اين معلم ارجمند در دوره كارشناسي ارشد در دانشگاه شريف برده ام مجددا نوشته اي را كه در سال ۸۵ در همين كليجاي گنجو براي افروغ نوشته ام مي آورم:
 
گنجو براي عماد افروغ متاسف است و اصولا براي همه آدم هايي مثل او كه راه را عوضي مي روند و تا دوباره به نقطه صفر برگردند كلي وقت و انرژي از خود تلف مي كنند .جامعه شناسي كه معلمي خوب است آمده تا در نمايشي دمكراتيك و در نظامي پارلمانتاريست گفتماني را به پيش ببرد كه فكر مي كند مشتريان فراوان دارد اما مثل ملا فهميده كه دعواها همه بر سر دزديدن لحاف گفتمان او بوده و اكنون در حالي كه لحاف باخته است با فحش هايي كه خود به انها نقد درون گفتماني نام داده است از راه كژ رفته بر گشت كرده است . نه خسته اي استاد عزيز كه تخم مرغ هاي چيده در سبد سياستت را شكستند نه جوجه اي از آنها به دست آمد و نه حتي املت يا نيمرويي به تو رسيد واقعا اظهار تاسف اين گنجوي دل سوخته را بپذير. گنجو برايت دل سوخته است چون قدر معلمي تو را مي داند و اميدوار است ديگر در اين بلبشوها ظاهر نشوي و گرنه بار ديگر لحافت را مي برند 

چراغ گفتمان تا بر فروزی

 گمان دارم چراغ خود بسوزی

 سخن از نفد داخل گفتمانی

 چه گویی در فضای این چنانی

 تو را باید مجیز کمتر از خویش

که تاکارت رود امروزه از پیش

 و گرنه کار لنگ و وقت تنگ است

 تو را از رای همراهان خدنگ است

 به وقت رای خنگ نقد راندی

 و خواب از چشم خوش خوابان پراندی

 چه در این چنته و انبانه داری

 چرا از انزوا پروا نه داری

 بیا ای یار سابق یاوری کن

 و سر در چنته مهرآوری کن

 تو شیرین بین همه اطوار یاران

 و گرنه سخت گردد روزگاران

+ نوشته شده در  90/10/28ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

"اصولا دامادی امر بسیار مهمی است ببینید آدمهای مهمی چون میر داماد را یا محقق داماد را یقینا اینها به دلیل داماد بودن خود مشهور شده اند میر داماد اگر داماد نبود که به چنین مقامی نمی رسید . ممکن است بگویی خوب گنجو تو هم داماد هستی بیست سال آزگار هم از دامادی تو می گذرد ولی دریغ از نامی و نانی و نوایی."

این ها بخشی از مونولوگ این گنجو ست وقتی که می شنود که داماد محمود احمدی نژاد که تا مدتی دیگر همچنان رئیس جمهور ایران است به ریاست سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران رسیده است.

ابیات

برو زن زمردان دولت بگیر

و کام خود از خوان دولت بگیر

گذشت آن که دختر بگیر از گدا

و دولت تو را می دهد هم خدا

خدا هم اگر برتو دولت دهد

ز خوان همین مرد صولت دهد

زنی خواه از از خانه اهل بود

که تا سر بر آری به ملک وجود

نه زیبایی ات سود دارد نه علم

نه پاکیزگی مهربانی نه حلم

نه آن که تو را غم خورد در امور

نه آرام و تسلیم و بی شر و شور

صفات زن این سان اگر گفته اند

بدان شوی بی شور و شر گفته اند 

اگر در سرت شور نام آوری است

ملاکی دگر در سر و همسری است

بپا آنکه درمعرض قدرت است

چنین مردمی گرچه  درندرتست 

برو خواستگاری کن از کوی او

بیاویز در تاب گیسوی او

برو تا که راهت بدان کو دهند

بدان کونه در باغ مینو دهند

پس آن گه خرت را پراندی زجوی

زگهواره تا گور لذت بجوی

بمان و ز نوشابه عیش و نوش

بنوش و بر آور زجانت خروش

سپهدار هستی شوی بی دلیل

غباری بر آری زدریای نیل

شب و روز نانت به روغن بود

غمت هست گر قدر ارزن بود

برو زن بگیر از بزرگان پسر

کلاه بزرگی خود آید به سر

برو نرد با مرد قدرت بباز

که مانی به بالا یکی سرو ناز

بیفت از پیش هم چو روباه شل

که نانت در آید زراه دغل

و گرنه در این روزگار غریب

ریالت به سختی بیاید به جیب

سبک مغز هر کو ز دولت برید

که حرمان دنیا بدو هم رسید

به دار جهان جان خود باختن

به از عمر در فاقه پرداختن

نشاط و سرورت بدینگونه است

و گرنه تو را بخت وارونه است.

+ نوشته شده در  90/10/06ساعت 11 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

باز هم فصل انتخاب آمد

 عکس ها زین و آن جناب آمد

باز برخی هوا به سر دارند

قصد این راه پر خطر دارند

راه مجلس رهی نه هموار است

پول باید که چاره کار است

آن که میلیارد در جوال آرد

رای بی هیچ قیل و قال آرد

و آنکه در جیب پول کم دارد

پس تسلا دهش که غم دارد

ای که در فکر مجلسی جانا

قصه این حدیث برخوانا

بایدت رمز و فوت دانستن

راه این کوی و کوت دانستن

رای خواهی اگر قلق دارد

ورنه غم غصه داغ و دق دارد

گر بیایی بیا به کیسه پر

تا بری رای همچو بدره در

 

 

 

+ نوشته شده در  90/10/04ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

در خبرها آمده بود که آپارتمان ۷۰۰ متری در یک مجتمع ۴۰ واحدی در محله زعفرانیه تهران به قیمت متر مربعی ۱۱میلیون وپانصدهزار تومان برای فروش عرضه شده است. قیمت این آپارتمان می شود ۸ میلیارد تومان و گنجو حساب کرد که با مبلغ یکی از اختلاس های کشف شده که ۳۰۰۰میلیارد تومان است می شود ۳۷۵ تا از این آپارتمان ها را خرید وفکر می کنم اگر اختلاس های کشف نشده همه شان کشف شوند آنگاه بشود تعداد بیشماری از این آپارتمان ها خرید و به مردم هدیه داد و شاید کم کم همه مردم بروند ساکن زعفرانیه شوند و مساحت آپارتمانشان هم از ۷۰۰ متر کمتر نباشد در غیر  اگر شما به طبقه نیمه مرفه هم تعلق دارید که می توانید ماهی یک میلیون تومان پس انداز داشته باشد برای خرید این آپارتمان باید ۸۰۰۰ ماه صبر کنید یعنی چیزی حدود ۷۰۰ سال و خوب این  ۷۰۰ سال را تا چشم بهم بزنید تمام شده است و شما صاحب یک آپارتمان ۷۰۰ متری شده اید. اگر هم بیکارید یا با حقوق حداقلی ۳۳۰ هزار تومان روزگار می گذرانید این خبر را پیش چشم نگهدارید و مانند گنجو هر روز ان را تکرار کنید و بخوانید و از وصف ان لذت ببرید گفته اند وصف العیش نصف العیش با این وصف و تخیل و تکرار روزانه شما در نصف این عیش کامل یعنی در ۳۵۰ متر از این آپارتمان زندگی می کنید و این خودش کم لذتی نیست.

ابیات

نان گندم اگر نخوردم من

لذت دیدنش که بردم من

با چنین وصف در خیالاتم

رنجی از فقر خود نبردم من

با چنین نیمه کام وهم آلود

حسرتی آنچنان نخوردم من

این چنین کام خویش از دنیا

برگرفتم اگر که مردم من

غصه گشنگی و ناداری

این چنین از خودم ستردم من

با کلان هم خیال و هم وهمم

گرچه این گونه ریز و خردم من

 

+ نوشته شده در  90/09/21ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

یادش به خیر معلمی داشتیم در کلاس اول ابتدایی که بعدها به طور تصادفی در کلاس چهارم هم معلم ما بود به نام آقای حاجب محمد اسماعیل حاجب وقتی می خواست شاگردی را ادب کند با دست ابتدا پس گردن او را صاف می کرد و قدری می مالید بعد یک پس گردنی جانانه می زد که برق از سه فاز شاگرد می پرید و به جلو بر اساس قانون دوم نیوتن رانده می شد و او دوباره نگهش می داشت و پس گردنی دوم را می زد تا هم شده باشد آنچه باید بشود و هم دل او خنک و آرام شود و هم قدرت برتر او به رخ شاگرد کشیده شود

بیت

پادشاهی پسر به مکتب داد

لوح زرینش در کنار نهاد

بر سر لوح او نوشته به زر

جور استاد به ز مهر پدر

دیروز که از قول خطیب جمعه تهران شنیدم که ما گوشمالی جانانه ای به انگلیس دادیم و انگلیس یک گوش مالی لازم داشت به یاد این خاطره افتادم. بچه که خلاف ادب رفتار کرد ادبش باید کرد تا یاد بگیرد دیگر از این رفتارها نکند و از قدیم گفته اند بچه خودش عزیز است اما تربیتش از خودش هم عزیزتر است. با یک گوش مالی و پس گردنی هم هیچ بچه ای نمی میرد فوقش به گوشه ای می خزد کمی می گرید و بعد آرام می گیرد گوشمالی که سبب مرگ کسی نمی شود. این انگلیس شیطون هم با این گوشمالی دیگر یاد می گیرد شیطنت نکند و بچه آرام و سر به زیری باشد خدا را چه دیدی شاید همین اسباب تنبهی شود و انگلیس هم به راه بیاید و شهادتین جاری کند و به کسوت ما مسلمانان در آید خدا را چه دیده ای.

+ نوشته شده در  90/09/12ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

دیروز جمعی از دانشجویان سفارت انگلیس را اشغال کردند .گنجو با استقبال فراوان از این اقدام ملاحظات زیر را به اطلاع می رساند:

۱- مگر دانشجوی سال ۹۰ از دانشجوی سال ۵۸ چه کم دارد که او سفارت اشغال کند و این نکند.

۲- این سفارت خانه ها که در نقاط خوب و مرغوب تهران جای گرفته اند و کلی فضا را بی خودی اشغال کرده اند چه فایده ای دارند و بودن آنها جز ضرر چه عایدی برای ما دارد . اگر هر یک از این سفارت خانه ها اشغال شوند و زمین آنها به نرخ مرغوب متری ۴-۵ میلیون به فروش برسد و حداقل ۵۰ درصد پولش هم به خزانه برگردد کلی می تواند کسری بودجه هدفمندی یارانه ها را جبران کند.

۳- ضرر دیگری که این سفارت خانه ها به کشور ما می زند در همین داستان فرار مغز هاست فکرش را بکنید اگر این لانه های جاسوسی نباشند چه کسی ویزا می دهد تا فرت و فرت و زرت و زرت مغز های ما به ینگه دنیا فرار کند و ما بمانیم مشتی بی مغز.

۴- در این داستان سفارت انگلیس که مساله ای دیگر هم حل می شود و آن هم داستان باغ قلهک است که به انگلیس اجاره داده شده بود و اجاره اش تمام شده و شهرداری دنبال موضوع شکایت از انگلیس به دلیل قطع درختان آن بود اگر این باغ با یک یورش جانانه آزاد شود خود بخود آن مساله هم حل می شود و می رود پی کارش و تنها می ماند مساله مالکان قدیمی آن که فردا روزی اسناد مالکیت شان را می آورند و باغ قلهک را تحویل می گیرند و در آن برج ساز ی می کنند که آن هم مساله بعدی است و به موضوع ما ربطی ندارد.

۵- مساله دیگری این است که نه که فضای سفارت خانه جزء حریم کشور مذکور به حساب می آید ما با اشغال سفارت خانه کشورها با یک یورش جانانه و بدون جنگی اعلام شده بخشی از یک کشور متخاصم را اشغال می کنیم و این خود در راهبردهای جنگی گامی به پیش است.

۶- دانشجو جماعت کشور هم که نیروی جوان و سرشار از هیجان است و نمی تواند برای دفع هیجان خود به دانس و دیسکو و از این قرتی بازی ها روی آورد به روشی کاملا مومنانه و با حمله به دشمنان خدا هم هیجانش را خالی می کند و هم کارورزی می کند و هم دمار از دشمنان خدا در می آورد و هم احساس خود رزمنده بینی اش ارضا می شود.

۷- بنابر آن چه گفته شد گنجو پیشنهاد می کند از این کارها باز هم بشود که همه اش نفع و فایده است و هیچ ضرری ندارد.

+ نوشته شده در  90/09/09ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

گویا آقای رئیس جمهور در مصاحبه شان فرموده اند از موقعی که یارانه هدفمند را به میزان ۴۰ هزار تومان به مردم داده اند دیگر گرسنه ای در کشور نداریم . گنجو به میمنت و فرخندگی این رفع فقر و گرسنگی و رفاهی که دامنگیر امت حزب الله شده است مرتکب سرودن اشعار زیر شد امید است این جرم را خوانندگان محترم بر او ببخشند.

گشنه ها را هم بفرما ریشه کن فرموده اند

این جماعت کاینچنین سیر چمن فرموده اند

شهر را از لوث ناپاکان همه پاکیده اند

بلبلان را فارغ از زاغ و زغن فرموده اند

محنت و حسرت هر آنچه بود ورمالیده اند

شادخواری را نصیب انجمن فرموده اند

چهل هزاری پول در بین خلایق منتشر

از برای خرجی فرزند و زن فرموده اند

چهل هزاران برج اما مانده بر دستان ما

فکری هم آیا برای این محن فرموده اند؟

پول آب و پول برق و پول گاز و پول برج

هم حواله بر همان چند تا تومن فرموده اند

گفته با این پول جانم هر چه می خواهی بخر

شادمان جان کسی چون بنده من فرموده اند

جنس و مال و خوار و بار اما کشیده بر فلک

خنده ها بر جیب مای بی کفن فرموده اند

گور ما را نیست اما در پی رنگ کفن

راهی ام در کوی با صد مکر و فن فرموده اند

با هزاران شیطنت در کسوت افرشتگان

سیر اما بر مسیر اهرمن فرموده اند

با یکی دستت اگر دادند با دستی دگر

ده برابر اخذ با صد فوت و فن فرموده اند

 

 

+ نوشته شده در  90/09/06ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

گنجو واقعا از این که  قوه قضائیه دیروز برای دستگیری مشاور رئیس جمهور و رئیس خبرگزاری ایرنا اقدام کرده و البته اقدامش خوشبختانه نافرجام بوده متاسف است. آخر مگر مشاور رئیس جمهور بودن الکی و همین طوری است که هر دستگاه قضائی که از راه برسد بتواند او را دستگیر کند

بیت

هر بیشه گمان مبر که خالی است

شاید که پلنگ خفته باشد

اگر قرار بود که بتوانند همچین کسی رابگیرند خوب بنده خدا چرا این قدر تلاش کرده مشاور رئیس جمهور شود ؟ اگر همان طور که یکی می تواند امثال گنجو را بگیرد و به زندان اندازد بتواند کسی مثل جناب آقای جوانفکر را هم بگیرد که خوب آن وقت تکلیف سلسله مراتب چه می شود؟ و باز این گنجو نمی تواند خوشحالی خود را پنهان کند که جناب رئیس جمهور از مشاور خود جانانه دفاع کرده و نگذاشته است او را بگیرند و ای کاش این درسی باشد برای مدیران کشور که از زیردستان خود همین طوری حمایت کنند و هر دستگاه قضائی که از راه برسد نتواند این جوری مدیران کشور را بگیرد.آدم واقعا در می ماند که مدیرانی که به این پایه از اهمیت هستند که مجلس محترم تصویب می کند که اگر دو سال در سر یک پستی بودند تا آخر عمر حقوق آن پست را بگیرند آن وقت یک کسی پیدا شود و همین طور راست راست آنها را به زندان ببرد

بیت

ای گران جان خوار دیدستی مرا

زان که بس ارزان خریدستی مرا

باید دستگاه قضائی بداند که مدیران کشور همین طوری که مدیر نشده اند آنها نفت بشکه ای صد دلار را در کشور هزینه کرده اند تا مدیر شده اند و اگر حساب کنیم برای مدیر شدن یا ماندن هر یک از این برادران یا احیانا خواهران چند بشکه نفت خرج شده آنگاه به همین سادگی از کنار آنها رد نمی شوند و به احترام هر یک از آنان کلاه  از  سر بر می دارند.

+ نوشته شده در  90/09/01ساعت 11 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

در خبرها آمده بود که مقامات مسئول با برگزاری همایش اصلاح طلبان مخالفت کرده اند ظاهرا قرار بوده است جمعی تحت عنوان اصلاح طلبان تجمع کنند که مسئولان امر با هشیاری کامل و تسلط مثال زدنی بر اوضاع از تجمع آنها جلو گیری کرده اند. گنجو ضمن تقدیر و قدر دانی از این اقدام مسئولانه مسئولان محترم که هر گونه توطئه ای را در نطفه خفه می کنند و بسا اصلا مجال بستن نطفه را هم نمی دهند همصدا با مسئولان محترم به حضور نه چندان محترم این آقایان اصلاح طلب عرضه می دارد:

۱- مطمئن باشید که آرزوی برگزاری همایش را به گور می برید ولی به گور هم حق ندارید خود همایش را ببرید زیرا برگزاری همایش در همان گور هم نیاز به مجوز دارد و تا مجوز نداشته باشید نمی توانید همایش برگزار کنید و البته این را بدانید که حضور در گورستان تک نفره است و ما گور جمعی نداریم هر کس باید آرام و بی سرو صدا به طوری که مزاحم گور بغل دستی نشود و قانون گورستان را نقض نکند در جای خود بخوابد و به فکر پرونده اعمال خود باشد تا نکیر و منکر بیایند و تسمه از گرده اش بکشند و حساب او را تسویه کنند. 

۲- الان بحمدالله و المنه جبهه متحد اصول گرایان که مملو از نیروهای ارزشی است با حضور ۸+۷ تشکیل شده است اگر شما ریگی به کفش ندارید و در صدد توطئه ای نیستید خوب تشریف بیاورید مثل بچه آدم در جمع این برادران حضور داشته باشید تا این جبهه ۸+۷+۱ شود و وحدت کاملی با حضور شما محقق گردد. البته گنجو مانده است که چرا می گویند ۸+۷ و به یکباره نمی گویند ۱۵ و قال قضیه را بکنند شاید ۱۵ نحس است و شاید هم خواسته اند وضعیت را همین طور هشت الهفت نگه دارند و شاید هم خواسته اند تا هرکس دیگری هم بیاید بتواند چیزی بر این بیافزاید و این جوری جمعیت بیشتر دیده شود و شاید هم علل دیگری دارد که فضولی در آنها به این گنجو نیامده است.

۳- برادران محترم مسئول کلی تلاش کرده اند تا دیگر از سوی اصلاح طلبان آوازی نیاید

نیم بیت

بر نیاید زکشتگان آواز

فلذا این که دوباره جمعی تحت همان عناوین بیایند و دوباره بزنند زیر آواز این کار درستی نیست و بهتر است این برادران در کتم عدم کما فی السابق ماوا بگزینند و بیش از آنچه تاکنون دردسر و موی دماغ بوده اند  ایجاد مزاحمت ننمایند که به صواب نزدیک تر است.

+ نوشته شده در  90/08/25ساعت 12 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

گنجو از این گفته منوچهر متکی وزیر سابق امور خارجه که دیروز ۱۷/۸/۹۰ در مصاحبه با خبر نگاران گفته است در ۲۰ خط گفته های آقای احمدی نژاد رئیس جمهور دولت های نهم و دهم ۲۴ دروغ وجود دارد متعجب است و به او می گوید برادر ارجمند جناب آقای منوچ مگر ندیدی آنها که گفتند این آقا دروغ می گوید به چه سرنوشتی دچار شدند چرا از راهی می روی که روندگانش گرفتار هزار مشکل و چاله و سیاهچاله شدندتو که برادر عزیز محافظه کاری هستی از راه و رسم محافظه کاری به دور است که آدم از این حرف ها بزند آدم محافظه کار یعنی کسی که آهسته می آید و آهسته می رود تا گربه به او شاخ نزند و بتواند زندگی خود را در رفاه و آرامش و بدور از تنش و کشمکش و خدای نکرده درگیری و برخورد سر کند . این گنجو تعبیری را که از محافظه کاری در ذهن دارد این است که آدم محافظه کار دور و بر خود را می پاید مبادا بلای آسمانی و اجل معلقی سر برسد و او را ناک اوت کند. فلذا گنجو به این جناب یادآوری می کند که از این حرفها نزند و یا آنچه ببیند یقینا از چشم خودش خواهد بود.

ابیات

ای جناب متکی آهسته تر آهسته تر

تا اجل ناید تو را از آسمان بالای سر

با سکوت و با تانی راه خود می رو عزیز

با وقار و با تامل ره به مقصد می سپر

تا توانی خویشتن از اضطراب آسوده کن

تا توانی کنج دنج عافیت می رو بخر

با رئیس سخت جنجالی چه کارت ای عجب

از توی محتاط نرم خنده روی باخبر

تا تو پاسخ می دهی بازار گرمی می شود

از برای انحرافی فرقه  از ره بدر

الغرض گنجو می گوید از همه این ها گذشته خوبیت ندارد که آدم رئیس جمهور یک مملکت را که خودش مدت چندین سال همکار او در دولت بوده است دروغ گو بداند چرا که حتی اگر کسی دروغی هم بگوید نشان دنیا دیدگی اوست این سخن سعدی را به یادت می آورم که :

ابیات سعدی

غریبی گرت ماست پیش آورد

دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ

گر از پیر لغوی شنیدی مرنج

جهاندیده بسیار گوید دروغ 

در ثانی جناب متکی دروغ گو که یک روزه دروغ گو نمی شود این آقا که امروز تو به دروغ گویی متهم اش می کنی همین چند روز دروغ گو شده یا از قبل این گونه بوده است اگر از قبل بوده و تو سکوت می کرده ای که خودت مقصری وقتی کسی اولین دروغ را گفت باید مقابلش بایستی تا دروغ بعدی را نگوید تو چه می دانی شاید آن دروغ گریبان خودت را گرفت و امروز تو در این وضع دچار شده ای که دروغ دامن خودت را گرفته است اگر البته دروغی وجود داشته باشد گنجو که ساحت مقدس رئیس جمهور محترم را از این اتهامات مبرا می داند.

زیاده عرضی نیست

گنجو

 

+ نوشته شده در  90/08/18ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

هنوز داستان سه هزار ميليارد اختلاس در اموال مردم و بانك هاي دولتي پرونده اش پهن و بحثش داغ است و هنوز وزير اقتصاد و دولت و غير و ذلك گرفتار اين داستانند و اميدوار به مرور زمانند تا ملت فاقد حافظه ما آن داستان را از ياد ببرد كه خبر از اختلاس جديد رسيد. در تامين اجتماعي و شستا و آنهم نه يكي و دو تا و شصت تا. نماينده مجلس گفته جلوي بررسي ما را گرفتند و الا الان بيش از سه هزار ميليارد ديگر را هم در انها اثبات مي كرديم و تا همين جايش هم هزار ميليارد اختلاس را اثبات كرده ايم.

گنجوي يك لاقبا كه از سرماي زود رس هم بر خود مي لرزيد با شنيدن اين خبر و در حالي كه دندان قروچه مي كرد و چانه اش قرار و آرام نداشت زير لب و طوري كه كسي نشنود و دشمنان تا دندان مسلح اين ملت كه در اين برهه حساس به كمين نشسته اند تا با شنيدن خبر هر اختلاس كوچك چند هزار ميلياردي آن را در بوق كرده و عليه ما توطئه كنند و براي اين كه تشفي خاطري و لو اندك بيايد زير لب تنها گفت :

هي غارت هي غارت

هي چپو هي چپو 

+ نوشته شده در  90/08/09ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

در خبرها آمده بود که داماد خواهر رئیس جمهور محترم دولت های نهم و دهم که ظاهرا مسئولیت در دایره اطرافیان آن مسئول دولتی هم دارد و حتما مسئولیت مهمی هم هست برای برگزاری یک همایش که یک روزه یا دو روزه بوده است در خواست مبلغ ۵۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ریال پول کرده است یعنی ۵۱ میلیارد تومان .و از جمله کارهایی که می خواسته برای این همایش با این مبلغ شندر غاز بکند راه اندازی یک سایت خبری برای همایش بوده است که حتما برای دو روز خبر همایش را بر ان بگذارند و بعد هم تعطیلش کنند و برای آن ۵ میلیارد تومان پول خواسته است. گنجو بعد از شنیدن این خبر مسرت بخش ملاحظات زیر را به عرض می رساند:

۱- همایش هایی که در کشور ما برگزار می شود که دو پول سیاه نمی ارزند تا چه رسد به ۵۱ میلیارد تومان . حال اگر این همایش ها بی ارزش هستند آیا نباید از طریق آنها ارزش آفرینی کرد و آیا به دست آوردن ۵۱ میلیارد پول از طریق یک همایش ایجاد و تولید ارزش افزوده نیست ؟ آیا نمی توان با این مبلغ در تهران یک صد آپارتمان صد میلیونی خرید و دو ماه بعد آن را فروخت و در چرخه صاحبان سرمایه های کلان در آمد اگر این همایش ها برای ملت خانه خراب کن است ولی خانه برگزار کنندگان محترم را که آباد می کند این حد از ایجاد ارزش کفایت نمی کند؟

۲- کمتر از دو سال به پایان دولت رئیس جمهور محترم باقی مانده است و اگر بر طبق روال گذشته ایشان باید پس از اندی و چندی این پست را تحویل بدهد پس کی نوبت به داماد همشیره محترم ایشان می رسد تا شکمی از عزا در آورد و بر خوان بی دریغ بیت المال یورش آورد؟

۳- اصولا در فرهنگ ما تکریم نزدیکان و به ویژه داماد خواهر بسیار مورد تاکید است دادن این حجم از پول در راستای چنین تکریمی ارزیابی شده و کاری به قاعده است.

بیت

داماد خواهر منی و حق از آن توست

گوشم به ناله تو و آه و فغان توست

از من مخواه پول که جانم بیا بگیر

 دل در هوای خواهش قدری کلان توست

بنابر این گنجو این کار را کلا کاری درست می داند و از جهت درستی و صحت و اثربخشی و کارایی و راندمان و بازده و ارزش افزایی و کلا و از پایه این گونه امور را که در زیر پوست شهر به وفور در حالت جریان داشتن است مورد تایید و تاکید قرار می هد.

 

+ نوشته شده در  90/08/09ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

آقای دکتر محمد جواد اردشیر لاریجانی معاون قوه قضائیه گفته است احمدی نژاد یک کپی اصل دارد و یک کپی زیراکسی گنجو با شنیدن این سخن سراپا نشاط و طنز و شادمانی به وجد آمده و در این روزگار عسر و حرج و اخم و تخم خنده بر لب آورده و ابیات زیر را بالبداهه فرمود:

ابیات

چون دکتر اردشیر بفرماید

کپی دو گونه هست بدین یارو

گو ای عزیز خوشگل خوش خنده 

کمتر سخن ز فرط بلاهت گو

کپی همان که اصل بود باشد

کپی و اصل هست به هم همسو

گر تو به جنس خویش خطا داری

راحت خطای خویش بیا برگو

جنس تو از ازل بدلی بوده

بدل کجا شده است اصالت جو

کفتار کی شده است کپی باشد

بهر غزال دشت و یا آهو

بلبل کجا کپی شود از روی

قورباغه ای که جست زند در جو

یا پا و پشت اشتر صحرا گرد

با اسب کی شود که زند پهلو

کپی نگو بگو که همانی تو

قاطر کپیش قاطره نه یابو

کپی حافظ است همان حافظ

نه سعدی است و صائب و نه خواجو

کپی عشق مهر و وفا باشد

کپی کینه جوست همی بدخو

کپی و اصل تا به ابد با هم

کپی نهر نیست به غیر از جو

آرامش است کپی آسایش

خرزهره نیست هم کپی کاهو

زن کپی زن است و مرد است ان

که می شود کپی ز برای شو

الحق که یار غار گل آقایی

حیف است ز ین کلام نبرده بو

الحق که حرف نغز به لب راندی

در درز منطقت نرود یک مو

شاعر تویی نه سعدی شیرازی

عارف تویی نه صوفی زردنبو

اهل سیاستی و کیاست هم

شیرینتری ز مزه هر آلو

آلوچه کاوست اصل ترشرویی 

بیند تو را اگر بشود خوشرو

گل دست گر به دست تو بگذارد

فورا رسد به برگه زرد آلو

تو مایه دار رشد و نمو هستی

از تو حکیم گشت همه هالو

نر را چنین که دست تو می دوشد

از تو محال هیچ نماند او

هر ممکنی به دست تو واجب شد

شایی اگر که گفت کسی یا هو 

راز جهان همیشه به دست تو

زین رازها دوباره کمی برگو

ایران کنون چو شهر نوابیغ است

ولکن برو به جان ننه ت گنجو

 

+ نوشته شده در  90/08/04ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

تا جایی که این گنجو به یاد می آورد این لقب را برای جناب حسنی مبارک رئیس جمهور سابق مصر که کسی نمی داند این روزها زنده است یا مرده به کار می بردند اما امروز در خبر ها بود که جریان انحرافی به دنبال تثبیت جناب احمدی در ریاست جمهوری ایران است. گنجو در طی سه سال اخیر دو بیان از این جناب احمدی دیده است که نمی داند بر اساس آنها باید این سخن را تایید کرد یا رد نمود. یکی این که گفتند یعنی دو سه سال قبل گفتند که ایشان گفته است ما برای این دوره و انتخابات ان دغدغه نداریم اما باید کاری کنیم برای دوره های بعد. و سخن دیگری هم ند روز پیش روزنامه ایران از قول ایشان تیتر کرده بود که : با پایان دوره نوکری از قدرت کنار می رویم. گنجوی یک لاقبا اگر چه ظاهر این قضایا را متعارض می یابد اما قائل به ربطی در میان آنها به شرح زیرنیز هست:

۱-شاید سر این سخن در همین کلمه نوکری باشد ایشان نگفته با پایان ریاست جمهوری می رویم بلکه فرموده با پایان دوره نوکری و این دوره که زمان رسمی تعریف شده ای ندارد.

۲-ایشان در مواقف و مواضع مختلفی گفته اند که مسیر انقلاب و نظام در تمام ادوارقبل از ایشان منحرف بوده است و او بوده که انقلاب را به ریل اصلی برگردانده است. اگر چنین است باز هم ایشان برود تا قطار از ریل خارج شود و آیا اصلا این کار منطقی هست؟

۳-اصول گرایان چندان ایشان را بزرگ کرده اند که برگشت ناپذیر است کسی را که اگر پیامبری بخواهد ظهور کند جز او نخواهد بود می توان به سادگی بعد از هشت سال کنار گذاشت . کدام پیامبری را سراغ دارید که دوران پیامبری او به سر رسیده و دوران رسالتش پایان یافته باشد؟

۴- او معجزه هزاره سوم است این کتاب که عکس جناب احمدی هم بر جلدش منقش است برای چندمین بار طبع و نشر شده است کسی که معجزه یک هزاره است را برای ده سال هم تحمل نمی کنند ؟ چه نسبتی میان یک هزاره و دو دوره ۴ ساله ریاست جمهوری است؟

فلذا این گنجو به همه اولیا و مربیان امور توصیه می کند که این پنبه را از گوش در آورند که دوره ایشان تمام می شود اصلا کلا دور دور ایشان است و به ایشان باید از قول شاعر گفت :

بیت:

تو صبحی دیگران شام سیاهند

تو فریادی و دیگرها چو آهند

+ نوشته شده در  90/08/03ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

گنجو چندان کاری به ورزش ندارد و دغدغه هایش از انواع دیگری است اما این حمید استیلی چون آدمی چند جانبه است توجه گنجو را هم جلب کرده است.

۱- در جریان انتخابات ریاست جمهوری ابتدا در کمپ آقای کروبی زیست و بعد چون کفه احمدی نژاد را سنگین تر یافت بدان سوی نقل مکان و عطف عنان کرد و پرچم ایران حمایل کرده در پشت تریبون قرار گرفت تا خود را از پیشروان نهضت احمدی به شمار آورد و بشناساند که البته جوان بود و آرزو مند و آرزو بر جوان عیب نیست.

۲- مدتی مربی شاهین بوشهر بود و چون شاهین را به جایی نرساند از ان جا در امد و تصور می شد در جای دیگری شاغل نشود یا اگر بشود در تیمی کمتر از شاهین باشد اما ناگاه بر صندلی پرسپولیس نشست چیزی که تا هنوز هم نه خودش و نه دیگران به درستی آن را باور نکرده اندو از این جهت بی شباهت به احمدی نژاد نیست چه کسی از اول فکر می کرد او رئیس جمهور می شود.

۳- مدتهاست او در تیم پرسپولیس نتیجه نمی گیرد استقلال رقیب همواره این تیم به صدر جدول آمده است و او هی تیم را عقب تر می برد. تماشاگران که همیشه سرمایه اصلی تیم ها به شمار می روند مداتهاست به او معترضند و در این آخری کار به پرتاب بشکه آب به سویش هم کشیده شده است اما او همچنان هست و هی می گوید اگر مشکل من هستم می روم و مشکل هم اوست و نمی رود.

۴-دو روز قبل گفت امشب فکرم را می کنم و یا فکرش را نکرد یا اگر کرد ترجیح داد طعنه هاو تمسخر ها و فحش و فضیحت ها و آزارها را به جان بخرد و همچنان بماند.

۵- آن که نمی داند کی باید بیاید نباید توقع داشته باشیم زمان رفتنش را بداند.

+ نوشته شده در  90/08/01ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

قذافی مورد جالبی است برای بررسی وضعیت سلاطین در جهان سوم. سرهنگ ۴۲ سال پیش با سرنگون کردن ملک ادریس به حکومت رسید. ملک ادریس پادشاه بود و با سرنگونی به مصر رفت و همانجا بود تا پس از نود و اندی سال عمر دراز و بی دغدغه در همانجا مرد و اما سرهنگ نام حکومت خود را جماهیری گذاشت که یعنی حکومت توده ها و یعنی طعنه و کنایه به حکومت سابق که تو شاه بوده ای و می خواسته ای بر مردم سروری کنی و فخر بفروشی و من آدمی هستم از جنس مردم و حکومت من هم حکومت خود مردم کوی و بازار است و خود جماهیر و قبائل لیبی هستند که دارند حکومت می کنند. این تواضع و عنوان عوام فریب یک چیز دیگر هم داشت و آن هم این بود که بگوبد مردم مرا قائد اعظم می دانند و البته این خواسته مردم است من که چنین عنوانی نخواسته ام عنوانی که در این سال آخر آن را به اخ القائد تغییر داد که یعنی من برادر شما هستم و نوعی تملق و التماس در خود داشت از ان که می دانست دیگر حنای قائد اعظمی اش رنگی ندارد. قذافی کم کم خود را رهبر همه جهان عرب هم خواند و چیزی نمانده بود بگوید من رهبر همه جهان هستم و شاید هم گفته باشد و من نشنیده ام و جالب این که خود همه این ها را هم باور کرده بود.

در اوج درگیری همین جماهیری که نام حکومت چهل و اندی ساله او بود و همه این جماهیر کمر به نابودی اش بسته بودند از جماهیر و قبایل می خواست که مخالفان او را بکشند که یعنی خودکشی کنند. طرفداران اندکی را با پول و پله به خیابان می آورد تا شعار دهند : الله و معمر و لیبی و بس. دشمنان و مخالفان خود و بخوان همه مردم لیبی را موش می خواند و می گفت سوراخ به سوراخ آنها را پیدا و نابود خواهد کرد. نفس کشی در لیبی نگذاشته بود و قانونی نبود کتاب او قانون بود و سخن او دستور العمل حکومتی و خشم او کافی بود تا هر کسی را با جا به آتش بکشد و هر چه عشق او بود همان می شد. چون سخنی در تنقید و انتقاد نشنیده بود هر چیزی را مطابق طبع و خواست خود می دید و در حالی که مردم د راوج انقلاب به رویش اسلحه می کشیدند آنها را با هواپیما بمباران می کرد و از مردم لیبی می خواست مخالفان او را بکشند. حتی دیروز که تلویزیون نشان می داد که او را گرفته اند و خون از سرو رویش جاری است و مخالفانش در اطرافش شادی می کنند می خواست برایشان ابراز احساسات کند زیرا او تا حال ندیده بود که در لیبی جز برای دیدن او شادی کنند و در حالی که خون از چشم و چهره می سترد در توهم خود باز هم احساس پیروزی  داشت.

وقتی تو تنها صدای خودت را می شنوی که یا از حلقوم خودت خارج می شود یا از زبان و نگاه و عمل چاپلوسان بادمجان دور قاب چینت بازتاب می یابد کم کم تصور می کنی هیچ صدای دیگری نیست و اگر هست شایسته بودن نیست.

وقتی تو تنها هستی مطلق هم هستی چون هرچه هست همین توست . تویی که حضور داری و چون واقعیتی غیر از تو نیست پس حقیقت هم همین تویی.

مردم در نگاه قذافی دو دسته هستند یا در خدمت او هستند که لازمند و باید باشند و خوبند و واجد ویژگی های لازم برای بودن و زندگی کردن هستند یا موشند و باید در هر سوراخی هستند  یافته و کشته شوند که شرط عقل (از نوع عقل قذافی) نیز همین است که اقتلوا الموذی قبل ان یوذی.

در سیستم قذافی دخترکی نوزده ساله مامور کشتن مردانی می شود که با حکومت مخالفت کرده اند و هر که را به اطاق می آورند به گلوله می بندد. در این سیستم مردان خردمند که قبل از فشار بر ماشه بر شقیقه خود فشار آورند و قبل از آغاز کار به انجام آن بیاندیشند وجود ندارد.

در نظام قذافی نفت و پول و ثروت ملی همه در تیول اوست و هر چه او تصمیم می گیرد عملی می شود چه غم که آدم ها د ربنغازی و طرابلس و مصراته و بیابانهای لیبی چیزی برای خوردن بیابند یا نیابند باید سور و سات او براه باشد و خدا می داند چه پول و ثروتی که از این ملت هدر داده است می گویند زنش صفیه چند صد تن طلا دارد .

خبرنگار کار کشته ای غربی چند ماه پیش با او مصاحبه کرد و پرسید که چه پاسخی در مقابل تظاهر کنندگان و مخالفانش دارد و یادم نمی رود که از خبرنگار پرسید مگر تظاهراتی علیه من وجود د ارد و مگر تو تظاهر کننده ای دیدی؟ همه با من مطلقا موافقند و من مخالفی ندارم. در چنین سیستمی چون مخالف تعریف ندارد پس وجود هم نباید داشته باشد و بنابر این اگر ۶ میلیون آدم هم لازم باشد کشته شود باید این اقدام صورت گیرد تا اثبات شود مخالفی وجود ندارد .

به او گفتند استعفا بده می گفت مگر من چه کاره ام که استعفا بدهم من که هیچ مسئولیتی ندارم. راست می گفت او هیچ مسئولیتی نداشت او تنها حق داشت و هیچ تکلیفی بر دوشش نبود او از هفت دولت آزاد بود چنان که از مهار عقل سلیم و خرد عرفی و معمولی هم گریخته بود آدمی که در سازمان ملل آن رفتار را می کرد و آن گونه لباس می پوشید و هر چه دلش می خواست می کرد مگر مسئولیت هم می شناخت.

به نظرم قذافی جزء آخرین سلاطینی است که این گونه می زیند و رفتار می کنند و سلاطین دیگری از این دست که در جهان ما وجود دارد یا کم کم دامن دیکتاتوری بر می چینند و عطف عنان به عقلانیت و به رسمیت شناختن مردم می کنند یا با اندکی تفاوت سرنوشت او را دارند و از پی او خواهند رفت.

 

+ نوشته شده در  90/07/30ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

گنجو بارها و بارها گفته است که این اختلاس پیش آمده چیز مهمی نیست و نباید به آن دامن زد اما هر روز صبح که از کنار دکه های روزنامه فروشی رد می شود باز می بیند که بحث و بازار اختلاس ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ریالی داغ داغ است و این مطبوعات ول کن ماجرا نیستند . یکی نیست بگوید کی دیپلم روزنامه نگاری به این ها داده است که نمی د انند در این برهه حساس از تاریخ که مانند همه برهه های تاریخ حساس است اگر آنها چیزی بنویسند گزکی به دست دشمنان و مخالفان و قداره بندان تا دندان مسلح که در کمین نشسته اند تا منافع ملی ما را بر باد بدهند داده می شود و آنها همه ثروت و آزادی و عدالت ما را بر باد می دهند. فلذا پیشنهاد می گردد :

۱- وقتی خبر اختلاسی داده می شود تا مدت شش ماه همه جراید تعطیل شوند وقتی موضوع از داغی افتاد دوباره آنها را پس از بررسی صلاحیت و نداشتن مورد اجازه و مجوز نشر بدهند.

۲-با توجه به این که به هر حال اختلاس پیش می آید و کاریش نمی شود کرد این گونه اخبار اصلا درز پیدا نکند زیرا به دلیل زیادی تعداد این گونه امور باعث مختل شدن ذهن و فکر مردم می شود و کارها از نظم و نسق می افتد.

۳- هر گاه اختلاسی پیش می آید چون عوامل اصلی قبلا به تورنتو و جاهای دیگر گریزانیده می شوند و کسی نیست تا به دار مجازات آویخته شود عجالتا تعدادی روزنامه نگار و جریده چی استنطاق و سیاست شوند و به اعدام یا زندان های طویل المدت بیفتند این کار هم پاسخی به افکار عمومی در موضوع اختلاس است و هم فکر مقامات را از جهت دغدغه آفرینی و شبهه افکنی در ماجراهایی مانند اختلاس آرامش می بخشد.

کارهای فراوان دیگری هم می شود کرد اما چون با همین دو سه قلم تشفی خاطر حاصل می شود بقیه توصیه ها را درز می گیرم که اضافه و بیهوده است و انسان بابت کار بیهوده در محضر الهی مواخذه خواهد شد.

ارادتمند گنجو

+ نوشته شده در  90/07/13ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

متاسفانه در موضوع اختلاس پیش آمده مسئولان قوای قضائیه و مجریه در مصاحبه ها همدیگر را متهم می کنند گنجو با اظهار تاسف از این موضوع به این دو بزرگوار عرض می کند حالا مسئله کوچکی پیش آمده و انشاءالله طوری رفع و رجوع می شود که به دامن کبریایی هیچ یک از دو قوه نظام آسیب نرسد و این غوغای مطبوعاتی و رسانه ای هم با مطرح شدن مسائل دیگر به فراموشی سپرده می شود

بیت :

مرد باید که در کشاکش دهر

سنگ زیرین آسیا باشد

یعنی که این چند روز را تحمل کنید و دندان بر جگر بفشارید انشاء الله همه چیز به خیر و خوبی به پایان می رسد.

باز هم بیت

چون که طی شد دولت شب های وصل

بگذرد ایام هجران نیز هم

اختلاس کوچکی پیش آمده

پاک گردد این از اذهان نیز هم

ارزشی این قدر در این قصه نیست

که ملال آرد بزرگان نیز هم

غصه این را ضعیفان می خورند

حیف باشد بر قویان نیز هم

مرد میدان های سختید این شما

رد شود سختی این سان نیز هم

اصل حفظ حرمت شخص شماست

فرع باشد خلق ایران نیز هم

کرسی شخص شما در امن باد

پرخطر گو کل سامان نیز هم

 

+ نوشته شده در  90/07/09ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

سه تبعه آمریکا که در مرزهای ایران به عنوان جاسوس دستگیر شدند آزاد شده اند. البته چون با وثیقه آزاد شده اند لابد برای محاکمه و ادامه حبس هشت ساله شان به کشورمان برمی گردند. گنجو سوالات زیر را در مورد این آزادی میمون و مبارک دارد.

۱- این ها اگر جاسوس بوده اند و اسناد جاسوسی شان محرز و آشکار است که نباید به حبس محکوم می شدند باید به عنوان افساد فی الارض اعدام می شدند مگر نه این که ایرانیانی که جاسوس خارجیان از آب در می آیند اعدام می شوند؟

۲- قرار وثیقه برای این است که هر گاه لازم باشد فرد متهم یامکحوم به دادگاه فراخوانده شود خوب سال قبل که خانم سارا شورد با وثیقه آزاد شد و بعد هم حرف ها زد و خاطرات نوشت بر علیه ما برگردانده شد؟

۳- وثیقه را عمان گذاشته است البته این که هرگاه چند خارجی به مرزهای ما آمدند آنها را بگیریم و مدتی بعد با وثیقه آزاد کنیم و آنها هم که نمی آیند وثیقه۹ برای خودمان بماند چیز بدی نیست اما آیا  پانصد هزار دلار در آمد از این سو با هزینه های آن بربابری می کند؟

۴- آنها امروز که رفتند علیه ما حرفها زدند و تهمت ها پراکندند و دروغ هایی مبنی بر بد رفتاری با زندانیان در کشور ما بر زبان راندند چگونه می توانیم دوباره آنها را بیاوریم و محاکمه کنیم یا به زندان ببریم؟

۵- اگر هم این ها فقط کوهنورد بوده اند هم بهتر نیست آدم کوهنورد را ول کنیم کوهنوردی کند و اصلا کوهنورد چگونه می خواسته جاسوسی کند و ابزار جاسووسی اش چه بوده است و اصلا ما چه چیز پنهانی داریم که کسی بخواهد جاسوسی کند ؟

۶- سوالات در این باره آنقدر زیاد است که بهتر است گنجو همه این حرف ها را ول کند و به کار و زندگی خودش برسد.

+ نوشته شده در  90/07/05ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ابن بهمنیار  | 

آقاي محمد رضا رحيمي معاون اول رئيس جمهور گفته اند : مفسدان منصب دار و كله گنده نمي گذارند كارها پيش برود.

گنجو هر چه فكر كرد كه اين كله گنده هاي مفسد كيستند نفهميد. نام اين ها كه در جيب رئيس جمهور بود و شش سال آزگار است كه قرار است از جيب ايشان بيرون بيايد به نظرم معاون اول از جيب رئيسش كش رفته و نام ها را ديده است كه چنين مي گويد . خدا را چه ديدي شايد فردا روزي معاون از رئيسش پيشي گرفت و نام ها را گفت .

+ نوشته شده در  90/06/27ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ابن بهمنیار  |